تبليغاتX
بنام یگانه حریم کعبه ی عشق
دیگه از هرچه عشقه سیرم به خدا از این دنیا دلگیرم ...
دم خیلی گرفته ..... فقط همین

+ نوشته شده در  هفتم مهر 1388ساعت 19  توسط حامد   | 

 

پرنده در صداي خوشش رنج و درد و ماتم

 نيست ...


پرنده اهل شكوه و گلايه و غم نيست ...


و خوش به حال هوايش ،


و خوش به حال دلش ،


و خوش به حال پرنده كه مثل آدم نيست 

 

من اگه عاشق نباشم

از خودم سیرم

میمیرم

 

 

+ نوشته شده در  دوم اردیبهشت 1388ساعت 22  توسط حامد   | 

 

 


 تقدیم به کسی که هیچ وقت یادو خاطرش از یادم نمیبره  و تا آخرین لحظه ی زندگیم

دوستش دارم ....ولی ای کاش میفهمید که بدون وجودش فردایی ندارم .....

تو دنیا دیگه چی می خوام؟

که بباره روسرم دوباره

همه هستی من شده

سراب

لبه پر خنده می خوام

لبهام مال تو

چشم پر گریه می خوام

هر دو چشمام مال تو

بیا تا برات بگم؟

من غرورم مال تو!

بزار تا فدات بشم

من وجودم مال تو!

اگه بازیچه می خوای.بیا قلبم مال تو

اگه بازیچه می خوای؟

بیا قلبم مال تو

اگه رودخونه می خوای

سیل اشکام مال تو

چرا من بی تو بمونم؟نمی دونم نمی تونم!

واسه زندگی کردن تورا می خوام خوب می دونم!

تو بدون عشقم تو هستی؟

برای من زندگی هستی!

                   

 

 

تمام قلبم

  تک تک ضربان عاشقانه آن 

فدای چشمان تو که تمام هستی و جانم فدای آن است

و

بغل بغل گل های زیبا 

فدای قلب مهربانت که مبهوت و محو آن شده ام

  قلبم همیشه برای تو و به یاد تو می تپد 

   ندای دلم عشق توست 

+ نوشته شده در  بیست و نهم اسفند 1387ساعت 22  توسط حامد   | 

 

 Click to view full size image

امشب دلم حال و هوای دیگه ای داره ! هر شب می نویسم اما امشب دلنوشتم یه جورایی با نوشته های هر شبم متفاوته ! می نویسم ! اما توی نوشته ها م امشب جای خالی تو و احساس قشنگم رو حس می کنم .... تموم تلاشم رو کردم ! می خوام دیگه به هیچی فکر نکنم .... خوبی هات برام قد یه دنیاست .... بدی هات رو دیگه به یاد نمی یارم ....می خواستم دنیام رو به تنهایی بسازم .... خالی از تو ...خالی از عشق تو ! بگذریم از اینکه نتونستم کسی رو جایگزینت کنم ! بگذریم از اینکه هنوزم قلبم بهت ایمان داره .....اومده بودم که قلبم ازت پس بگیرم اما نتونسم ...بدون که تا نهایت زندگیم برایم تک می مانی .....

امشب دلم تموم بهونه ها رو کنار زد .... اومد تا باهات یه بار دیگه خلوت کنه ....بی تاب بودنت هستم بی قرار احساس کردنت مشتاق عشق ورزیدن به تو با تموم انچه که هستی .... بارها خطا کردم انقدر کودکانه که نمی دونستم چه طوری انتظار بخشش رو باید ازت داشته باشم ! یا با چه کلامی دوباره برگردم پیشت !

اما بازم اومدم می خوام اینبار با اجازه همه دنیا بهت بگم :

هنــــــوزم دوســــتت دارم ! با همه وجودم !

 اما..... عکس زیر

 

+ نوشته شده در  بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 11  توسط حامد   | 

 

گریه ها امانم را بریده اند.....
دلم انقدر گرفته است که می خواهم به انداز هزار قرن گریه کنم....
می خواهم نباشم...
فاصله ادم ها انقدرزیاد شده است که که کسی صدای دوستت دارم ها را نمی شنوه...!
خاطر کسی رو اگه بخوای خاطرت رو پریشان و خط خطی می کنه..!
یا باید مثه همه باشی ...
یا اگه نباشی......پس حتما دیوانه ای ....
یا عقب افتاده ای ...و بی تمدن..!
از عشق بالاتر دوستی و از دوستی بالاتر ..فهمیدن..!
به عشق کسی نیاز ندارم...
نیازمند کسی هستم که مرا بفهمد.....
مرا بفهمد با همه بدی هایم...
با همه دارم ها و ندارم هایم...
مرا انگونه که هستم بفهمد....
بگذریم....
حرف بسیار دارم.....
سکوت مرا بیشتر می فهمد......تا حرف!
سکوت می کنم...
اینها که می نگارم دلتنگی های من است..!
می خواهم خودم باشم....
به تحسین کسی نیاز ندارم ...
دلم می خواهدکسی بودنم را انگونه که هستم تحقیر نکند...
دردهای دلم نای گفتتم را از من می گیرد..
هوای درونم دلتنگ است...
انچنان دلتنگم که می خواهم فقط سکوت کنم...سکوت...سکوت..!
گاهی وقتها سکوت همه چیز است...
نوشته ها سیاهی دفترند...!
جایش را نمی دانم درست انتخاب کرده ام یا نه!
اما از همی جا سکوت می کنم
از همین نقطه..در پایان همین سطر .....!

+ نوشته شده در  بیست و دوم اسفند 1387ساعت 23  توسط حامد   | 

در انتظار عشق

 

 

اگه بوسه ها آب باشن من به تو دریا رو میدم

اگر در آغوش گرفتن ها مثل درخت باشدمن به تو جنگل رو میدم

اگردوستی یه سیاره هست من به تو کهکشان را می دهم

اگر عشق زندگیه من مال خودم رو برای همیشه میدهم به تو

اگرمی تونستم چیزی باشم تو این دنیا عشقی می شدم که قلب تو رو به مال من پیوند بده

+ نوشته شده در  بیست و دوم اسفند 1387ساعت 22  توسط حامد   | 

    خدایا ....

خدایا از عشق امروزمان برای فرداهایمان که فراموش می کنیم عاشق بوده ایم ...

قدری کنار بگذار  ....

به قدر یک مشت ... به قدر یک لبخند ...!

تا فراموش نکنیم  عاشق بوده ایم .

تا عاشق بمانیم ...

تا عاشق بمیریم ....

I Love You

 

اکنون برای تو و از برای تو می نویسم تا بدانی تا اخرین نفس نامت از زبان من شنیده می شود
انچنان نامت.نامت و نامت در وجودم نقش بسته که گویی جزیی از وجودم شده است...

I Love YouI Love You

+ نوشته شده در  پانزدهم دی 1387ساعت 11  توسط حامد   | 

 

 

شبي كه بودنم را هنوز باور نكرده بودم تقدير به شانه هايم كوبيد و تو را لحظه اي به گلواژه ي انتظار سرودم و تو مي داني چقدر دلتنگ سرودن بودم دريغ كه عاجز بودم از سرودن يك واژه كه وصف چشمانت باشد

و عشق تنها عشق تو مرا به گرمي يك سيب مي كند مايوس

و عشق تنها عشق مرا به وسعت اندوه زندگي برد

مرا رساند به امكان يك پرنده  شدن

اگر بهانه اي است براي زندگي تويي آن بهانه ي من

با تو آموختم كه دوست داشتن از عشق برتر است

صميمانه ترين برگريزان عشقم تقديم به تنها واژه ي زندگي ام كه تو هستي

اگر باغ سبز چشمانت براي دنيا يكي است براي من تمام دنياست

با آمدنت به من آموختي تا شقايق هست زندگي بايد كرد

با تو بوده ام با تو نفس كشيده ام و با چشم هاي تو ديده ام

ديدگانم هر چند سرشار از نم نم بارانند پيشكش به آرزوهاي آبي تو

در بزم آسمان خويش جستجوگر ستاره اي بودم به درخشندگي خورشيد و يافتم آنچه را خواستم
 

+ نوشته شده در  سیزدهم مهر 1387ساعت 23  توسط حامد   | 

 

يه رازي هست ميون ما

بين من و تو خدا

واسه همين وقته سفر

 ازت نپرسيدم چرا؟

 تو آسمون بي كسيم

 عشقت مثله ستاره بود

 گفتي و من خوب ميمونم

 اين تنها راهه چاره بود

 توره سفيده بخته تو عزيزم

 ميخوام ببينم روي قشنگت

 خوشبختيه تو آرزوي منه

 قربون اون دله هميشه تنگت

 گزشتن از اون همه عشق

 براي من ساده نبود با اينكه پرپر ميزنم

 بايد ميرفتيم دير يا زود

 ديگه واسه تموم عمر ميگزرم از خواستن تو

يه چيزي مثل معجزه هست از اين به بعد ديدن تو

 

 

+ نوشته شده در  پنجم مرداد 1387ساعت 14  توسط حامد   | 

 

 

 يه روز و روزگاري خيلي دوستت داشتم

گل عشقه تو تويه اين دلم كاشتم

اما بعد از يه عمر خونه دلو خوردم

فهميدم توي دلت جايي نداشتم

مي گفتي عشقت منم تويي پاره ي تنم

فكرشو نكن يه روزي ازت دل بكنم

عشقه تورو خواستم رو چشمام گزاشتم

اما باز تويه دلت جايي نداشتم

اشكه منو در نيار

پا رو دله من نزار

قلبه من واسه تويه

سربه سرم نزار

اخه هيچكي مثله تو حرفمو نميخونه

اگه بري جاي تو خاليه تويه خونه

اشكه منو در نيار

 

+ نوشته شده در  چهارم مرداد 1387ساعت 17  توسط حامد   | 

 

اشكه من باز دونه دونه

ميريزه اروم تو گونه

 از همون روزي كه رفتي

 دله من داره بهونه

 يادت رفت اون همه قول و قرارا

 يادت رفت اون همه خاطرات

 يادت رفت  يكي اينجا  به پات نشسته

 جز تو به كسي دل نبسته

 يادت رفت يادت رفت

 

 

+ نوشته شده در  سی و یکم خرداد 1387ساعت 15  توسط حامد   | 

 

زندگی 

كجايي عزيزم

ببيني كه تنهام

كجايي ببيني

چه تاريكه شبهام

چي شد تو نگاهت كسي ديگه اي بود

كجايي كه بعدت تو غم هم به من بود

نگاهم هنوزم تو حسرت نگاهت

بيا تا بريزم اشكامو به راهت

كجايي گل من تو رفتي ميدونم

دلم تنگه واست تو نامهربونم

بدون تا تو قلبه مني

مني باز چه ساده دلوميشكني

اوني كه پرهاشو وبسته و نشست

چه ساده پريدو دلم رو شكست

نبودي ببيني چي اومد سره من

كجايي ببيني شكسته پره من

پريدي چه ساده تو تنها نزارم

ميدوني كه نايه پريدن ندارم

پره من شكسته

 نكن نااميدم

بدون بعد چشمات

خوشي رونديدم

چه شبها به يادت نشستم ميدوني

بسه گريه زاري

 تو نامهربوني

حرف دلم:

همنفسم میدونستی چرا این اهنگه اين نوشته ها رو دوست داشتم

آخه میدونستم یه روز تنهام میزاری

به خاطر همین بهت میگفتم عاشق این آهنگم

اماتو بی توجه...

حالا فهمیدم چون نامهربونی

 یک نفر مثل پری یک دو نظر آمد و رفت با نگاهی به دل خسته ام آتش زد و رفت

   

+ نوشته شده در  بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 3  توسط حامد   |